X
تبلیغات
فکاهی های گرده کفک

فکاهی های گرده کفک

فکاهی های بسیار جالب و جدید خنده دار را در این وبلاک بخوانید

وردکی میخواست که د خانه ی خسرش مودبانه گپ بزنه به زنش میگه همشیره تو میری یا هستی ؟؟؟

نوشته شده در 91/06/21ساعت 11:57 توسط عمران| |
خانه ی وردکی بچه شد نامشه پاکستان ماند همه گفت چرا پاکستان ماندی پاکستان خو دشمن افغانستان است وردکی گفت بان که همه بفهمند که هرشب مادر پاکستان را میگایم

نوشته شده در 91/06/21ساعت 11:56 توسط عمران| |
یک امریکایی مادر یک دختررا ماچ کرد دختر وارخطا بیش مادر خود آمد گفت مادر جان او خارجی شمارا ماج کرد هیچ چیز برایش نگفتی؟
مادرش گفت:دختر جان من انگلیسی یاد ندارم

نوشته شده در 91/06/16ساعت 13:58 توسط عمران| |
پسر شب قبل از خواستگاری زنگ میزنه به دختر , میگه :
الو ! سوالای فردای پدر جانت را نداری !؟

نوشته شده در 91/06/16ساعت 10:5 توسط عمران| |
یک هنرمند بالای ستیژ به همه گفت: برای تان چی بخوانم که تا حال نخوانده باشم؟؟
یک پیرزن بلند شد وگفت: بچیم نمازت را بخوان.

نوشته شده در 91/10/11ساعت 16:27 توسط عمران| |
يك دختر همراه يک بچه کار خراب ميکرد
جنائی گيرش کرد
وقتی به حوزه بردنش از دختر پرسان کردن چرا كار خراب ميکنی ؟؟؟
دختر گفت مه فکر کردم که ک.و.ن ازخودم است
اما نفهميدم كه در ک.و.ن.م دولت هم سهم دارد

نوشته شده در 91/10/11ساعت 16:26 توسط عمران| |
زن وردک ماما گفت مه حامله هستم، وردکی ماما گفت مه خو لندن بودم چه رقم حامله شد؟ زنش گفت عکست خو بود پیشم. وردکی ماما گفت مره بی عقل فکر نکو عکسم از کمر بالا بود
نوشته شده در 91/09/15ساعت 16:38 توسط عمران| |
وردکی ماما همرای خانم اش از وردک کابل میامد در موتر ملی بس، خانم اش گفت این نفر دست خوده در یخنم داخل کده در بین سینه هایم چیزی میپاله ، وردکی ماما گفت بان که بپاله پیسه کل اش پیش مه است

نوشته شده در 91/09/15ساعت 16:35 توسط عمران| |
داکتر خانم: هر روز چرا در پیش کلینکم استاده میشوی و خانم ها را میبینی ؟ وردکی ماما: خودت در لوحه نوشته کردی که دیدن خانم ها هر روز از ساعت 8 صبح الی6 شام .. هاهاه

نوشته شده در 91/09/15ساعت 16:34 توسط عمران| |
استاد ازشاگرد پرسیدکه فرق برق ودخترچیست؟شاگرد گفت اوف استادجان پرسان نکو وقتی ازاین دوهرکدامش لوچ باشدجان آدمه میکشه

نوشته شده در 91/09/15ساعت 16:22 توسط عمران| |
یک ملا جماعت میداد یکدفعه گوزش رفت ولی نماز را ایلا نکرد.
وقیکه سلام دور داد یک بچه در صف آخر ایستاد بود یکدفه صدا کرد بیشک ملا صاحب با تایر پنچر رساندی ما

نوشته شده در 91/09/15ساعت 16:20 توسط عمران| |
دکتر : اگه بهت یه کش بدیم چکار می کنی؟
دیونه : باهاش تیرکمون درست می کنم میزنم شیشه همسایه رو میشکونم
دکتر : بستریش کنین
چند ماه بعد
...

دکتر : اگه بهت یه کش بدیم چکار می کنی؟
دیونه : باهاش تیرکمون درست می کنم میزنم شیشه همسایه رو میشکونم
دکتر : بستریش کنین
چند ماه بعد
دکتر تصمیم می گیره سوالشو عوض کنه!
دکتر : اگه یه زن بهت بدیم چکار می کنی؟
دیونه : خوب میبرمش خونه
دکتر : آفرین
دیونه : میبرمش رو تخت
دکتر : جالب شد
دیونه : پیرهنشو در میارم
دکتر: به به مثله اینکه عاقل شده
دیونه : شلوارشو درمیارم
دکتر : خوبه
دیونه : سوتینشو در میارم
دکتر : آخ جون
دیونه: شورتشو در میارم
دکتر: وای وای
دیونه: با کشه شورتش تیرکمون درست می کنم میزنم شیشه همسایه رو میشکونم :))))))

نوشته شده در 91/09/14ساعت 10:28 توسط عمران| |



زن گرفتم شدم اي دوست به دام زن اسير
من گرفتم تو نگير

چه اسيري كه ز دنيا شده ام يكسره سير
من گرفتم تو نگير

بود يك وقت مرا با رفقا گردش و سير
ياد آن روز بخير

زن مرا كرده ميان قفس خانه اسير
من گرفتم تو نگير

ياد آن روز كه آزاد ز غمها بودم
تك و تنها بودم

زن و فرزند ببستند مرا با زنجير
من گرفتم تو نگير

بودم آن روز من از طايفه دّرد كشان
بودم از جمع خوشان

خوشي از دست برون رفت و شدم لات و فقير
من گرفتم تو نگير

اي مجرد كه بود خوابگهت بستر گرم
بستر راحت و نرم

زن مگير ؛ ار نه شود خوابگهت لاي حصير
من گرفتم تو نگير

بنده زن دارم و محكوم به حبس ابدم
مستحق لگدم

چون در اين مسئله بود از خود مخلص تقصير
من گرفتم تو نگير

من از آن روز كه شوهر شده ام خر شده ام
خر همسر شده ام

مي دهد يونجه به من جاي پنير
من گرفتم تو نگير

نوشته شده در 91/09/09ساعت 12:1 توسط عمران| |

۱- چرا روی آدرس اینترنت به جای یک دبلیو؛ سه دبلیو می گذارند ؟
چون کار از محکم کاری عیب نمی کند!

۲- اگر اسکلت از بالای دیوار بپرد پایین چه می شود ؟
هیچ وقت این کار را نمیکند چون جیگر ندارد!

۳- چرا مار نمی تواند به مسافرت برود ؟
چون دست ندارد که برای خداحافظی تکان دهد!

۴- برای قطع جریان برق چه باید کرد ؟
باید قبض آن را پرداخت نکرد!

۵- نصف النهار چیست ؟
همان شام است که در واقع نصف نهار است که برای شام مانده است!

۶- آخرین دندانی که در دهان دیده می شود چه نام دارد؟
دندان مصنوعی!

۷- چرا دوچرخه خودش نمی تواند به ایستد؟
چون خیلی خسته است!

۸- اگر کسی قلبش ایستاده بود چه می کنید؟
برایش صندلی می گذاریم !

۹- دارچین رو چگونه درست می شود؟
وقتی یک چینی را دار بزنند!

۱۰- چرا لک لک موقع خواب یک پایش را بالا می گیرد ؟
چون اگر هر دو تا رو بالا بگیرد ؛ می افتد!

۱۱- اگر شخصی خیلی سر شناس باشد ؛ به نظر شما چه کاره است ؟
آرایشگر!

۱۲- اگر تلویزیون روشن نشد چه می کنید ؟
آن را هل می دهیم و می زنیم کانال دو!

۱۳- شباهت دماسنج با ورقه ی امتحان در چیست؟
هر دو وقتی به صفر می رسند آدم می لرزد!

۱۴- چرا دود از دودکش بالا می رود ؟
چون ظاهرا چاره ی دیگری ندارد!

۱۵- شباهت نون سوخته با آدم غرق شده چیست ؟
هر دو تاشونو دیر کشیدن بیرون!

۱۶- فرق یخمک با آتروپات در چیست؟
یخمک خوشمزه تر است!

۱۷- فرق باتری با مادر زن در چیست ؟
باتری حداقل یک قطب مثبت دارد اما مادر زن هیچ چیز مثبتی ندارد!

۱۸- اختراعی که برای جبران اشتباهات بشر درست شده است چیست ؟
طلاق!

۱۹- چه طوری زیر دریایی رو غرق می کنند؟
یه غواص میره در میزنه !

۲۰- ناف چیست؟
ناف نمره ی صفری است که طبیعت به شکم بی هنر داده است!

۲۱- خط وسط قرص برای چیه ؟
برای این که اگر با آب پایین نرفت با پیچگوشتی بره !

۲۲- یک نفر چگونه یک پرنده رو می کشد؟
آن را از بالای یک صخره به پایین پرتاب می کند

نوشته شده در 91/09/09ساعت 11:59 توسط عمران| |
نفرک به خانمش گفت: دیشب یک خانم بسیار زیبا و قندول در خوابم آمد.
زن گفت او تنها بود. مرد گفت تو چطور فهمیدی ؟
زن گفت : بخاطر که شوهرش به خواب من آمده بود..

نوشته شده در 91/08/22ساعت 11:57 توسط عمران| |
اطرافی بیسواد را پرسیدند که نماز جماعت خوب است یا تنهایی؟
نفرک گفت نماز جماعت .
پرسیدند چطو ؟
گفت ازخاطریکه ملا میخانه تو بی غم چرتته میزنی

نوشته شده در 91/08/22ساعت 10:59 توسط عمران| |
اطرافی از اهراتی پرسید پدرت چی کار میکنه؟ هراتی گفت: بابای من دوکون داره .
اطرافی گفت ولا بیشک پدر مه خو یک کون داره   و در امد کم داره.

نوشته شده در 91/08/22ساعت 10:59 توسط عمران| |
نفرک را بزور نماز خواندن بردند.
نفرک دروقت دعا کردن گفت: خدایا نماز مره قبول نکو بانکه دلشان بکفه

نوشته شده در 91/08/21ساعت 13:43 توسط عمران| |
وردکی دیدن آثار باستانی میره و بسیار مانده میشه سر یک چوکی میشینه.... شخص موظف میگه آقا بخیز بخیز........ وردکی : چرا شخص موظف : ای چوکی از احمد شاه بابا است وردکی: خو خیر است وقتی که آمد میخیزم.

نوشته شده در 91/07/10ساعت 11:25 توسط عمران| |
قندهاری در پائين دروازه اش زنگ شانده بود،
در بالای دروازه نوشت...
هرکه با پا زنگ بزند، مرده گاو باشه...

نوشته شده در 91/07/10ساعت 10:58 توسط عمران| |
ملأ درمسجد تبلیغ میکردمی گفت:_مردم ازدین دورشده دخترهاکالاهای خراب وبسیارچسپ می پوشند. اونه قاری صاحب شاهد است دیروزماازیک دختر پتلونشه دریک ساعت کشیده نتانستیم......

نوشته شده در 91/07/10ساعت 10:54 توسط عمران| |
از ککوی قندهار پرسان کردند که: عروسی دیشب چطور بود؟ گفت :ولاآآ دیشب عروسی مکس بود ، بسيار خوش گذشت! گفتند: چطور مکس بود؟ زنها و مرد ها یکجا بودند؟ گ فت: نه - مرد ها و بچه ها یکجا بودند...

نوشته شده در 91/07/10ساعت 10:46 توسط عمران| |
نفر اول از سوراخ دروازه میبینه که زنش بایک مرد دیگرکار میزنه: همراه خود میگه او خو زنم است اگر او مرد هم خودم باشم پس این بی ناموس کی است که ازسوراخ دروازه سیل میکنه

نوشته شده در 91/07/02ساعت 8:33 توسط عمران| |
کافری پیش یک لوده (میفهمین دگه کی را میگم) می‌رود و می‌گوید. می‌خواهم مسلمان شوم. لوده میگه: برو دیوانه که چند روز بعد روزه میایه کونته پاره می‌کند

نوشته شده در 91/07/02ساعت 8:32 توسط عمران| |
یک وووووووو هرروز ميرفت زیارت و دعا میکرد كه مرا در قرعه كشي عزیزی بانک برنده بساز! بعد ازمدتي یک نفر در خواب مادرش آمد که میگه او زن ترا به خدا به اين پسر خرت بگو که برود اول برایش در عزیزی بانك حساب باز كند بعد دعا کند. سنگ قبرمرا از گریه شاراند

نوشته شده در 91/07/02ساعت 8:27 توسط عمران| |
يك وردكي در موترهاي سينماپامير بالا شد وقتي موتر در پيش باغ وحش رسيد صدا كرد استاد صفارت وردك تا میشه

نوشته شده در 91/07/02ساعت 8:27 توسط عمران| |
یک روز حامد کرزی ده کدام کنفرانس انگلیسی بیانیه می داد یک دفه یک وووووو از جای خود خیست و گفت او لوده اقه که انگلیسی می فامی چرا ترجمان نمیشی.. هاهاهاهاهاهاها

نوشته شده در 91/07/02ساعت 8:26 توسط عمران| |
سه لوده از سیاه بودن زن های خود شکایت داشتند.
اولى گفت: زن مه ايقة سياه اس كه دستشه كارد بريد عوض خون قير برآمد. دومى گفت: زن مه ايقه سياه اس كه دستشه كارد بريد استخوانش ذغال سنگ بود. سومى گفت: از شما هيچى نبوده زن مه ايقه سياه اس كه يکروز يک گوز زد سه شب و روز د تاريکى مانديم

نوشته شده در 91/07/02ساعت 8:26 توسط عمران| |
یک قدو روزی از سرک میگذشت یك حادثه رخ داده بود هرقدر خیزک زد اما دیده نتوانست که كی را موتر زده دفعتأ چیغ زده گفت: دور شوین که مه پدرش هستم . مردم دورشدند پیش رفت دید که یك چوچه خر را موتر زده بود

نوشته شده در 91/06/28ساعت 12:12 توسط عمران| |
به اطرافی ميگن برو خبر مرگ پدر همسايه ره بته
ميره پشت دروازه خانه شان ميگه: پدرت هست؟
پسرش ميگه نی شب ميایه
اطرافی ميگه: خی بشین که بیایه

نوشته شده در 91/06/28ساعت 12:5 توسط عمران| |
 دانلود آهنگ - قیمت خودرو - قالب وبلاگ - لیموزین