یک قدو روزی از سرک میگذشت یك
حادثه رخ داده بود هرقدر خیزک زد اما دیده نتوانست که كی را موتر زده دفعتأ
چیغ زده گفت: دور شوین که مه پدرش هستم . مردم دورشدند پیش رفت دید که یك
چوچه خر را موتر زده بود
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۶/۲۸ ساعت 12:12 توسط عمران
|