وردکی دیدن آثار باستانی میره و بسیار مانده میشه سر یک چوکی میشینه.... شخص موظف میگه آقا بخیز بخیز........ وردکی : چرا شخص موظف : ای چوکی از احمد شاه بابا است وردکی: خو خیر است وقتی که آمد میخیزم.